Designer : WEB-TOOLS.IR translator : Hossein Karamian Graphic: Mohsen Karamian [copy Right] WEB-TOOLS.IR All Right Reserved Contact: SabaTheme@gmail.com --> امام حسین
امام حسین

امام حسین
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ طراح قالب

ولادت فر خنده ی پیامبر اکرم(ص)وامام جعفر صادق(ع)را به تمامی مسلمانان جهان تبر یک عرض مینمائیم

 

               هفته وحدت مبارک هیئت فدائیان سیدالشهدا(ع)



+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 10:38 توسط خادم |
پنج کار انجام بده و هر چه مي خواهی گناه کن.
اول : روزی خدا را نخور و هر چه مي خواهی گناه کن .

دوم : از ولايت و حکومت خدا خارج شو و هر چه مي خواهی  گناه کن

سوم : جايی را پيدا کن که خدا تو را نبيند و هرچه مي خواهی گناه کن

چهارم :وقتی عزرائيل برای گرفتن جان تو مي آيد، او را از خود دور کن و هر چه مي خواهی گناه کن .

پنجم : وقتی مأمور و مالک جهنم مي خواهد تو را در آتش بيندازد، در آتش نرو و هر چه مي خواهی گناه کن

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 18:19 توسط خادم |
عجله كار شيطان است مگر در چند مورد

بزرگان دين گفته اند: عجله كار شيطان است مگر در چند مورد
1- وقت نماز كه رسيد بايد عجله نمود كه وقت فضيلت آن نگذرد.
2- در دفن ميت بايد در صورت امكان عجله نمود.
3- در مورد دختر شوهر دادن در صورت امكان بايد شتاب كرد.
4- در اداى قرض بايد عجله نمود.
5- وقتى مهمان وارد خانه شد در غذا و طعام دادن به او بايد عجله نمود.
6- اگر گناهى از شخصى سرزد بايد در توبه عجله نمايد.



+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 18:10 توسط خادم |
313یار
آیا در میان این همه مسلمان و شیعه 313 نفر یار و یاور برای حضرت وجود ندارد تا ظهور کند؟

در پاسخ این سؤال می گوییم:اولاً: در روایات مختلف برای یاران و اصحاب خاص حضرت مهدی علیه السلام صفات و خصوصیات وی‍ژه ای ذکر شده که باید در 313 نفر موجود باشد، و ما به برخی از آن صفات قبلاً اشاره کردیم.
ثانیاً: همان گونه که در جای خود اشاره کرده ایم، از مجموعه ی احادیث استفاده می شود که حضرت دو دسته یار و یاور بعد از ظهور دارند: یکی یاوران خاص که 313 نفرند و دسته ی دیگر یاوران عام که ده هزار نفرند و باید این تعداد جمعیت نیز آماده شود.
ثالثاً: فراهم شدن 313 نفر از یاران خاص حضرت علت تامّه برای ظهور حضرت نیست، بلکه یکی از شرایط تحقق ظهور است، حضرت با کمک این تعداد افراد حکومت عدل گستر جهانی را پیاده خواهد کرد، اما اینکه آیا فراهم شدن این تعداد نفر علت تامه ی ظهور است؟ خیر، بلکه علل و عوامل و شرایط دیگری از جمله فراهم شدن زمینه ی لازم و مساعد برای حکومت حضرت نیز لازم است.



+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 18:2 توسط خادم |
یكی دیگر از ویژگی‌های حرم امام حسین(علیه‌السلام)


یكی دیگر از ویژگی‌های حرم امام حسین(علیه‌السلام)

اما آنچه می‌خواستم بگویم، خصوصیّتی است که من در بقیّه جاها ندیده‌ام. حالا من چند روایت را می‌خوانم تا مطلب روشن شود. در روایتی آمده است كه امام صادق(صلوات‌الله‌علیه) در مدینه بودند و روزی بیمار شدند؛ «أصابَهُ وَجَعٌ فَأَمَرَ مَنْ عِنْدَهُ أَنْ یَسْتَأْجِرُوا لَهُ أَجِیراً یَدْعُو لَهُ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ»؛ حضرت به اطرافیانشان فرمودند بروید کسی را اجیر کنید که از من نیابت کند و به كربلا برود و آنجا برای من دعا کند. «فَخَرَجَ رَجُلٌ مِنْ مَوَالِیهِ»؛ یکی از غلامان و خدمتکارانِ حضرت از خانه بیرون رفت که یک نفر را اجیر کند و به كربلا بفرستد. «فَوَجَدَ آخَرَ عَلَى الْبَابِ»؛ بیرون كه رفت، دید کسی کنار درب منزل است. حالا آن شخص می‌خواست خدمت حضرت برسد یا كار دیگری داشت، معلوم نیست؛ خلاصه کنار در بوده است. «فَحَكَى لَهُ مَا أمَرَ بِهِ»؛ غلام قضیه را برای او نقل کرد كه الآن حضرت به من امر کردند كه بروم و کسی را اجیر کنم و به كربلا بفرستم كه آنجا برای شفای ایشان دعا کند. «فَقَالَ الرَّجُلُ أَنَا أَمْضِی»؛ كسی كه کنار در بود، گفت من می‌روم.
این روایت، روایت خیلی زیبایی است. من می‌خواستم از آن عبور کنم، ولی حیفم آمد. گفتم كه این را بخوانم تا ببینید قضیه از چه قراری است. بعد آن كسی كه مقابل در بود، جمله‌ای گفت که چه بسا در ذهن بعضی از شما هم بیاید. گفت: «لَكِنَّ الْحُسَیْنَ إِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ»؛ امام حسین، امامی است که اطاعت از او واجب است؛ «وَ هُوَ أیْضاً إِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ»؛ و امام صادق هم امامی است که مفترض الطاعۀ است؛ «فَکَیْفَ ذَلِکَ»؛ گفت این یعنی چه؟ این چه كاری است؟ خوب او یک امام است، خود این آقا هم امام است؛ چرا باید یک نفر را اجیر کند كه برود پیش آن امام، برای او دعا کند؟!



+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 17:59 توسط خادم |
سخنان و حکایات کوتاه
علم اندوزی«لقمان حکیم به فرزندش فرمود: با دانشمندان هم نشینی کن! همانا خداوند دل های مرده را به حکمت زنده می کند. ، چنان که زمین را به آب باران».(1)

کورحقیقی

« فقیری به در خانه بخیلی آمد، گفت: شنیده ام که تو قدرتی از مال خود را نذر نیازمندان کرده ای و من در نهایت فقرم ، به من چیزی بده بخیل گفت: من نذر کوران کرده ام. فقیر گفت : من هم کور واقعی هستم ، زیرا اگر بینا می بودم ، از در خانه خداوند به در خانه کسی مثل تو نمی آمدم.»(2)

آزادگی

«همسر مرد آزاده ای به او گفت: نمی بینی که یارانت به هنگام گشایش، در کنار تو بودند و اینک که به سختی افتاده ای ، تو را ترک کرده اند؟ او گفت : از بزرگواری آنهاست که به هنگام توانایی، از احسان ما بهره می بردند و حال که ناتوان شده ایم ، ما را ترک کرده اند.»(3)

غیبت

«به بزرگی گفتند : هیچ ندیدم که از کسی غیبت کنی گفت: از خود خشنود نیستم، تا به نکوهش دیگران بپردازم». (4)

سخن چینی

«مردی به اندیشمندی گفت: فلان شخص، دیروز از تو بدگویی می کرد. اندیشمند گفت : از چیزی سخن گفتی که او از روبه رو گفتن آن با من شرم داشت»(5)

تجسس

«حکیمی گفته است: آن که عیب های پنهانی مردم را جست و جو کند، دوستی های قلبی را بر خود حرام می کند.»(6)

غفلت

«به عارفی گفتند: ای شیخ! دل های ما خفته است که سخن تو در آن اثر نمی کند چه کنیم ؟ گفت: کاش خفته بودی که هرگاه خفته را بجنبانی ، بیدار می شود؛ حال آنکه دل های شما مرده است که هر چند بجنبانی ، بیدار نمی شود.»(7)

بخل

بخیلی سفارش ساخت کوزه و کاسه ای را به کوزه گر داد. کوزه گر پرسید: بر کوزه ات چه نویسم ؟ بخیل گفت بنویس «فمن شرب منه فلیس منی؛ هر کس از آن آب بنوشد از من نیست » (بقره 249) باز کوزه گر پرسید: بر کاسه ات چه نویسم؟ بخیل گفت بنویس « و من لم یطعمه فانه منی؛ هر کس از آن بخورد از من نیست .» (بقره 249)(8)

تکبر

«آورده اند که روزی عابدی نمازش را به درازا کشید و چون نگریست مردی را دید که به نشانه خشنودی در وی می نگرد ، عابد او را گفت : آنچه از من دیدی ، تو را به شگفتی نیاورد که ابلیس نیز روزگاری دراز، با دیگر فرشتگان به پرستش خدا مشغول بود و سپس چنان شد که شد .»(9)

افسوس پادشاه به هنگام مردن

گویند پادشاهی به بیماری سختی مبتلا شد. طبیب از او خواست که وصیتش را بیان کند. در این هنگام ، پادشاه برای خود کفنی انتخاب کرد. سپس دستور داد تا برایش قبری آماده کنند. آن گاه نگاهی به قبر انداخت و گفت « ما أغنی عنی مالیه هلک عنی سلطانیه؛ مال و ثروتم هرگز مرا بی نیاز نکرد، قدرت من نیز از دست رفت.» (حاقه 28 و 29) و در همان روز جان داد .(10)

عقل، بزرگترین نعمت الهی

«روزی پادشاهی به بهلول گفت : بزرگترین نعمت های الهی چیست؟ بهلول جواب داد : بزرگترین نعمت های الهی عقل است. خواجه عبدالله انصاری نیز در مناجات خود گوید: خداوندا آن که را عقل دادی ، چه ندادی و آن که را عقل ندادی ، چه دادی؟»(11)

محافظت از خویشتن

« پادشاهی به عارفی رسید، از او پندی خواست. عارف گفت: هر آنچه را در آن امید رستگاری است، بگیر و آنچه را در آن خطر هلاکت است ، رها کن»(12)

عبرت

« گویند: روزی خلیفه از محلی می گذشت ، دید که بهلول ، زمین را با چوبی اندازه می گیرد. پرسید: چه می کنی؟ گفت: می خواهم دنیا را تقسیم کنم تا ببینم به ما چه قدر می رسد و به شما چه قدر؟ هر چه سعی می کنم ، می بینم که به من بیشتر از دو ذارع (حدود یک متر) نمی رسد و به تو هم بیشتر از این مقدار نمی رسد.»(13)

خطر سلامتی و آسایش

«آورده اند روزی حاکم شهر بغداد از بهلول پرسید: آیا دوست داری که همیشه سلامت و تن درست باشی؟ بهلول گفت : خیر زیرا اگر همیشه در آسایش به سر برم ، آرزو و خواهش های نفسانی در من قوت می گیرد و در نتیجه ، از یاد خدا غافل می مانم. خیر من در این است که در همین حال باشم و از پروردگار می خواهم تا گناهانم را بیامرزد و لطف و مرحتمش را از من دریغ نکند و آنچه را به آن سزاوارم به من عطا کند.»(14)

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 17:56 توسط خادم |
نایب گرفتن برای دعا كردن در حرم حسینی
نایب گرفتن برای دعا كردن در حرم حسینی
مطلب دیگری که از این روایت به دست می‌آید این است که لازم نیست حاجتمند، خودش در حرم حسینی باشد و برای خواسته‌اش دعا كند. راجع به اماكن دیگر، حاجتمند خودش به آنجا می‌رود و دعا می‌کند و حاجتش را از خدا می‌خواهد. یعنی اثرگذاری مکان بر روی دعا در جایی است كه داعی ـ‌دعا کننده‌ـ در آن مکان حضور یابد و خودش دعا كند، جز در ارتباط با حرم امام‌ حسین(علیه السلام) كه دعای نیابی هم در آنجا مستجاب است و تأثیر دارد. از این روایت این به دست می‌آید كه در باب حرم حسینی (علیه السلام) لازم نیست که حاجتمند خودش در آن مکان حضور پیدا کند و دعا كند تا مستجاب شود. اگر نایب هم بفرستد و نایبش در آن مکان برای او دعا کند مستجاب است. این هم خصوصیتی است که ما در مورد اماكن دیگر نداریم.
امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: حرف‌های او درست است هم من، هم امام حسین، امام مفترض الطاعه هستیم؛ ولی او این را نمی‌داند که آن مکان، روی اجابت دعا اثر دارد، به قدری هم اثر دارد كه لازم نیست خود حاجتمند در آنجا حضور پیدا كند؛ بلکه اگر نایب هم به آنجا برود، باز هم آن مكان اثر دارد.



+ نوشته شده در یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 18:25 توسط خادم |
خصوصیات زیارت امام حسین


خصوصیّات زیارت امام حسین (علیه‌السلام)

 در روایتی از امام ششم(علیه‌السلام) این تعبیر آمده است كه «مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ لِلَّهِ وَ فِی اللَّهِ»، اگر كسی برای خدا و در راه خدا، قبر امام حسین(علیه‌السلام) را زیارت کند، یعنی رفتن و زیارت كردنش در ارتباط با خدا باشد،  «أَعْتَقَهُ مِنَ النَّارِ»؛ خدا او را از آتش جهنم می‌رهاند. در این روایت مسأله آمرزش گناهان مطرح شده است و اگر یادتان باشد در روایتی که جلسه گذشته خواندم، آمده بود كه در قدم اوّل و هر قدمی که زائر برای زیارت حسین(علیه‌السلام) بر می‌دارد، شست‌وشو می‌شود. این هم، همان مطلب است ولی با تفاوت در تعبیر.در ادامه روایت می‌فرماید: «وَ آمَنَهُ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ»؛ یعنی خداوند او را از زاری بزرگ، یعنی هول قیامت ایمن می‌سازد. این خیلی مهم است. در آن روز هولناک، که هولناک‌ترین روزها است، او را از بی‌تابی و فزع، ایمن می‌كند. یعنی دومین چیزی كه خداوند به زائر حسینی می‌دهد، این است. ما در باب قیامت داریم كه آن روز، « یَومَ یَفِرُّ المَرء مِن أَخیه»  است؛ یعنی برادر از برادرش می‌گریزد. آیات قرآن را نگاه کنید. فرزند از پدر و مادر خودش فرار می‌کند. مادر از بچه‌اش فرار می‌کند. در قیامت یک فریادِ «وانفسا!» از همه مردم بلند است، که من این مطلب را قبلاً بحث کرده‌ام. حتی انبیاء هم در روز قیامت «وانفساه!» می‌گویند.  آن‌وقت حضرت می‌فرماید «وَ آمَنَهُ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ»؛ یعنی خداوند زائر حسین(علیه‌السلام) را در هولناک‌ترین روز که روز قیامت است، در امن و امان قرار می‌دهد. این اثر زیارت امام حسین(علیه‌السلام) است.سومین اثری كه زیارت اباعبدالله(علیه‌السلام) دارد این است كه: «وَ لَمْ یَسْأَلِ اللَّهَ حَاجَةً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِلَّا أَعْطَاهُ».  زائر حضرت هیچ حاجتی از خواسته‌های مادّی و معنوی‌اش را تقاضا نمی‌كند، مگر این كه  خدا به او می‌دهد.






+ نوشته شده در یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 18:21 توسط خادم |
وداع  امام حسین (ع)با اهلیت خود:
حضرت امام حسین (ع)در آخرین وداع با زنان حرم فرمودند:

((لباس (حرمان )بپوشید و آماده بلا باشید بدانید که خداوند حامی و حافظتان می باشد و شمارا از شر دشمنان نجات داده و عاقبت امر شما را نیکو می گرداند و دشمنانتان را به انواع عذاب مبتلا می سازد و در مقابل این بلایا,نعمت های گوناگون و کرامت خود را به شما ارزانی می فرماید پس لب به شکوه نگشایید و سخنی که از قدرتان بکاهد را بر زبان نیاورید))

سپس آن حضرت خطاب به دختران و خواهران خود فرمود ند .

((ای سکینه ,ای فاطمه,ای زینب,ای ام الکلثوم آخرین سلامم بر شما باد اکنون آآخرین دیدارم با شماست و اندوه جان به شما نزدیک شده است حضرت در این حال میگریست و خانم زینب عرض کرد:خدا چشمت را نگریاند چرا گریه میکنی؟

((کیف لاابکی و عما قلیل تساقون بین العدی))((چگونه گریه نکنم با این که به زودی شما را به صورت اسیر در میان دشمنان حرکت می دهند,گریه ام برای خودم نیست,برای اسارت شماهاست))

در همین موقع بود خانم سکینه عرض کرد:

((پدر جان !آیا تسلیم مرگ شدی))؟

حضرت امام فرمود :چگونه تسلیم مرگ نشود کسی که یاور و معینی ندارد؟

خانم سکینه عرض کرد :

((پدر جان !پس مارا به حرم جدمان برگردان))

سالار شهیدان فرمود ند:

((این آرزو چقدر بعید است اگر مرا رها می کردند خود را در مهلکه نمی انداختم...))

قهرمان کربلا در آخرین لحظات بدون هیچ یارو یاوری برای رفتن به سوی دشمنان حرکت آغاز کرد که در این لحظه غم انگیز صدای گریه والعطش گفتن بچه ها به آن سرور رسید آن حضرت فرمود:فدای شما شوم گریه نکنید .

سپس آن حضرت خطاب به حضرت زینب فرمودند :

))اطفال و زنان را به تو میسپارم واز خدا میخواهم وقتی کشته شدم  مویتان را پریشات مکنید و جامه مدری بلکه برای فرزندانم مادر باشی و خواهر اگر یتیمانم بهانه پدر گرفتند فرزندم علی برای ایشان همچون پدر است در چنین شرایط آن حضرت با عزیزانش وداع کرده و با گفتن ))الوداع ,الوداع,الفراق,الفراق))

((اکنون هنگام وداع و جدایی است)).

سوار بر ذوالجناح شدند که بروند بازماندگان,آن زنان و دختران مو پریشان با چشمان اشک بار,صداهابه گریه بلند کردند و خود ررررا دراین هنگام صدای صدای آن سه ساله شیرین زبان بلند شد که خطاب به پدر گفت:

((العطش العطش,فان الظما قد احرقنی))

((پدر ! بسیار تشنه ام شدت تشنگی جگرم را آتش زده است )).

آری آن تشنه لب با چشمی گریان جلوتر رفته و با التماس سوال کرد :

(( ای پدر !از نزد ما کجا می روی؟))

((پدر جان به من بنگر من تشنه ام))

پس آ« مظلوم ,از سخن ایشان به گریه افتاد و روانه جهاد شد.

سپس آن حضرت در مقابل لشکریان ابن سعد قرار گرفت و چنین فرمود:

((ای پسر سعد!می خواهم از سه کار یکی را انتخاب کنی.

اول اگر می توانی مرا آزاد کنی تا به مدینه مراجعت کرده و در حرم جدم اقامت کنم .ابن سعد گفت این کار غیر ممکن است)).

بار دیگر حضرت فرمودند:

((دوم این که به ما آب دهید زیرا جگر اهل بیت من از شدت تشنگی می سوزد.ابن سعد ملعون بار دیگر گفت:این کار نیز مقدور نمی باشد.

حضرت درخواست دیگری را مطرح کرده و فرمودند:

پس در صورت مبارزه من یک نفربیشتر نیستم و یک تنه به میدان آمده ام ,از جانب شماهم یک تن به میدان بیاید و با من مبارزه کندابن سعد گفت:این کار میسر است و من هم قبول دارم ,پس این چنین مبارزه آغاز شد.

شهادت امام حسین (ع)
آری ,طبق قول و قرا گذاشته شده مبارزه تن به تن آغاز گشت و مولای ما ابا عبدالله الحسین آنقدر از آن مردان کافر و بی رحم راکشتند که یک وقت ابن سعد ملعون متوجه شد که تهداد کشتگان از شمارش  بیرون رفته است ,با خود گفت:در پهن دشت آفرینش هیچ کس قدرت مقابله با حسین را ندارد و اگر بدین منوال پیش پیش رودmیک نفراز مردان جنگی باقی نخواهد ماند,ناچار بانگ بر سپاه زد و چنین گفت:آیا می دانیداو کیست؟وای برشما!آیا می دانید باچه کسی مبارزه میکنید؟
او پسر علی ابن ابی طالب است,او پسر حیدر کرار است که شجاعان عرب را کشته است,بدون شک یک یک تاب مقاومت نخواهید آورد پس از چهار طرف به او حمله کنید ,در این لحظه جماعتی آماده کشتن حضرت حسین بن علی (ع)شدند.همان حسین که نور چشم رسول خدا بود,همان حسین که پاره تن فاطمه زهرا بود,همان حسین مظلومی که در این لحظه حساس متوجه کاغذی با خط طلا شد که از سوی آسمان فرود آمد و بروی قربوس زین قرار گرفت حضرت آن نامه را مشاهده کرد و سپس آن را خواند و مکتوب را دید که روی آن نوشته بود:
((السلام علیک یا عبدی الطالح یا حسین و رحمته الله و برکاته یا حسین ما اوجبناعلیک القتل))
((ای حسین!ای بنده شایسته من!سلام و رحمت و برکات بر تو باد بدان که مابر تو کشته شدن را واجب نکردیم))
((فان تبع الحیوه فارجع الی مرکزک و امر الارض بان تخسفب بالقوم))
((اگر زندگانی دنیا را خواهان باشی به محل خود برگرد و به زمین امر کن تا جمیع بنی امیه را فرو برد))
حضرت پس از خواندن آن نامه آسمانی ,آن را بوسید و سپس آن را به سوی آسمان روانه کرد,آنگاه خطاب به خداوند عرض کرد) (خدایا من با تو عهد کردم که امت جدم را شفاعت کنم چگونه مراجعت کنم حال آنکه خودت خبر داده ای))
 ((ان للشفاعه مقاما لا تنالها الا بالشهاده))
(( به درستی که برای شفاعت مرتبه و مقامی است,به آن مرتبه و مقام نمی رسی مگر به وسیله شهادت))
آری,شفیع روز جزاء!آن تنها کس بی کسان,شهادت را سرلوحه حرکتش قرار داد و هم چنان در پی آن بود که به فیض شهادت نایل گردد,به امید آنکه شفاعت امت کند.
الهی !امت بفدای آن بزرگوار .
الهی امت به فدای سروری که امید همه بی پناهان است .
روایت است :قافله سالار کربلا همچنان به جنگ و ستیز ادامه داد و بسیاری از دشمنان را به خاک هلاکت انداخت تا آنجا که ابن سعد ملعون احساس خطر کرد زیرا متوجه شده بود که اگر جنگ تن به تن ادامه پیدا کند اعظم سربازانش کشته خواهند شد به همین دلیل آن لعنت شده  در عرض و فرش پیمان با حضرت حسین
را شکست و فرمان داد تا لشکر به یک باره از جا کنده شوند و مانند طوفان به جانب حضرت حسین سرازیر گردند و از هر سو به او حمله کرده و زخم ها بر بدن مبارک آن حضرت وارد کنند.
شمر لعنتی با جماعتی آمد و بین آن حضرت و خیمه ها قرار گرفت به طوری که مزدوران اجیر شده دیگر به خیمه ها نزدیک شده بودند.
در این اثنا آقا امام حسین (ع)فریاد زدند:
((ویحکم یا شیعه ال ابی سفیان!ان لم تکن لکم دین و کنتم لا تخافون یوم
 المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم....))
((وای اگر بر شما ای پیروان آل سفیان !اگر شما دین ندارید و از حساب روز قیامت نمی ترسید پس لااقل در دین خود آزاد مرد باشید....))
شمر ملحون فریاد بر آورد:ای پسر فاطمه!چه می گویی؟
امام فرمود ((می گویم من باشما میجنگم و شما با من ,زن ها تقصیری ندارند و از گمراهان و متجاوزان خود جلو گیری کنید که معترض حرم من نشوند))
شمر بار دیگر گفت : ای پسر فاطمه !متعرض حرم نخواهند شد.
حضرت فرمود : جدم رسول الله به پدرم علی گفت : شمر که از این سخن در خشم شده بود گفت :بخدا سوگند سرت را از قفا خواهم برید سپس آن قاتل بیرحم ,سالار شهیدان را بروی در انداخت و شمشیر کشید و مرتکب فجیع ترین اعمال گردید و آن شه خوبان را به شهادت رسانید و سر مبارک آن حضرت را از بدن جدا کرده و بر نیزه سوار نمود در این میان آ« ظالمان  کافری با فریاد گفت.
((ابشرایها الامیر فهذا شمر قد قتل الحسین ))
(( ای امیر بشارت باد تو را که اینک شمر,حسین را به قتل رسانید



+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 17:9 توسط خادم |
یکی از راه ای رسیدن به امام زمان شرکت در مراسمات عزاداری است هیئت ها یکی از بهترین فرصت هاست که بتوانیم از ان به نحو احسن استفاده کنیم


+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 17:5 توسط خادم |
کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط وب تولز

قالب وبلاگ

خدمات وبلاگ

بازی آنلاین

بازی

بازی آنلاین

بازی آنلاین

بازی آنلاین

بازی آنلاین

بازی آنلاین

اسکریپت

اسکریپت

دانلود

خدمات وبلاگ نویسان

ابزار وبلاگ نویسان

طراحی سایت

قالب وبلاگ

عکس

Star Photo

سئو

سوالات نهایی خرداد

دانلود

دانلود

دانلود

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

سورس گذر

خبر

بازی آنلاین